محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6534

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آخر نخلستان مجاور شوره زار شوند كه پشت اردوگاه ابو احمد باشند و گروه بسيارى از آنها با كشتى و زورقها و گذرها جلو اردوگاه ابو احمد روند و چون نبرد ميانشان درگرفت كسانى از سرداران خبيث كه سوى شوره زار رفته‌اند در آن حال غفلت كه مردم اردوگاه به نبرد حريفان مقابل خويش اشتغال دارند به آنها تازند . خبيث پنداشت كه از اين راه به مقصود مىرسد . سپاه آن شب در فرات بماند كه صبحگاهان به اردوگاه تازند ، غلامى از ملاحان كه با آنها بود از ابو احمد امان خواست و خبرشان را با اتفاقى كه كرده بودند با وى بگفت . ابو احمد ، ابو العباس و سرداران و غلامان را بگفت كه حركت كنند و به محلى روند كه ياران خبيث آنجايند . جمعى از سرداران غلامان خويش را با سواران سوى شوره زار پشت نخلستان فرستاد كه نگذارندشان به آنجا برسند . ( 590 كشتيداران و زورقداران را بگفت تا راه دجله را بستند ، پيادگان را بگفت تا از نخلستان سوى آنها روند . وقتى بد كاران با ترتيبى روبرو شدند كه انتظار آن را نمىبردند ، به طلب نجات از همان راهى كه آمده بودند شتابان بازگشتند و راه جويث بارويه را پيش گرفتند . خبر بازگشتشان به موفق رسيد و دستور داد كه ابو احمد و زيرك با كشتىها بروند و زودتر از آنها به آن نهر رسند و مانع عبورشان شوند . به يكى از غلامان خويش به نام ثابت كه سردار گروهى بسيار از غلامان وى بود دستور داد تا ياران خويش را بر گذرها [ 1 ] و زورقها ببرد و به محل دشمنان خدا برسد و هر كجا بودند با آنها نبرد كند . ثابت با ياران خويش در جويث بارويه به زنگيان رسيد و با آنها مقابله كرد و نبردى دراز كرد . زنگيان ثبات كردند و به جمع وى تاختند .

--> [ 1 ] كلمهء متن : المعابر ، جمع معبر . از سياق كلمه پيداست كه چيزى بوده براى عبور دادن كسان از پهناى رود و در واقع پل متحرك بوده است و بوقت ضرورت براى بردن سپاه در طول رود نيز به كار مىرفته است . ( م )